بسم الله الرحمن الرحیم
اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم
امروز صبح سر نماز حفظ یک دفعه یاد یک خاطره 1 افتادم. تلخ ترین خاطره 1 99 ام. که موجب آشنایی ام با نماز حفظ هم شد... .
درس های زیادی از آن 1 گرفتم. گزنده و جان فرسا. آخر هم هرچه کردم نشد که آن اتفاق جمع و جور شود مثل آبی که ریخته بود. رفت و چون سم به بدن من و دیگران در گیر، نفوذ کرد.
امروز دوباره یاد آن خاطره تلخ افتادم. و احساس کردم که چقدر انسان نیاز دارد که به عالم ملکوت متصل شود. تا حرف ها و کارهایش در هر زمان عادی و غیر عادی، متصل به عالم دیگری باشد. تا کارها را برایش رتق و فتق کنند. و احساس کردم که چقدر صافی و طراوت فطرت این طور وقت ها نیاز ضروری جانم است.
دلم می خواهد دارایی هایم را بدهم و این خلوص را برای برقراری ارتباط با ملکوت به دست آورم. گنج عظیمی است که در هر رخداد و فتنه و ابتلایی انسان را از دور خارج نمی کند. یاد رسول مهربانم صلوات الله علیه می افتم که حتی برای گفتن نامش منتظر ملکوت می شود. احمد مصطفی محمد ... .
هر چه می کشیم از همین است که می خواهیم مشکلات را به سبک و دست و روش خودمان حل کنیم. شاید راه حل اتفاقات از ملکوت پیش پا افتاده تر از آن باشد که به ذهن ناقصم خطور می کند.
چقدر در کودکی این اتصال این ایمان این ارتباط یقینی تر و محکم تر است. و چقدر بازگشت و رجوع به این احساس در انسان در سنین بالاتر دشوار تر... انسان دنیا مالی، عجب انسان تلخی است.. کاش ما را از هر چه دنیاست بکنند..
همین جا سکوت می کنم و به صدای تسبیح پرندگان گوش می سپارم. شاید راه تسبیح و تنقیص را از آنان الهام بگیرم.
یسبح له ما فی السماوات و الارض و هو العزیز الحکیم
#درد دل..
برچسب:
نویسنده: هیراد قاسمی