خرید بک لینک
دستانم را میگیری

و در این کورمال کورمال جان بی جانم طارقانه می بری ام

نفس تازه میکنم

ن ک بیمن حضورت زندگی نکرده باشم

ن ک تو نبوده باشی..

من هر بار از نداشتن سهم چشمانم مثل کنجشگک عطشانی ام ک جز فغان چیزی نمیدانم

بزرگی و کرم توست ک ب راه آمدن طفل وار من راه می آیی.. وگرن این راه آنقدرها هم طولانی نیست..

دستانم را.. اگر بمن باشد.. رها میکنم.. در همان دم اول.

دستانم را.. تا رسیدن ب بی منتهای توحید.. رها نمیکنی..

ممنوونم

که چه خوب است.. بلاقیاس بودن شما با ما..

برچسب: نویسنده: هیراد قاسمی تاريخ: جمعه 16 مهر 1395 ساعت: 22:23

صفحه بندی